خرید بک لینک

چنار

حمید داستانهای زیادی دربارة آن درخت شنیده بود . درخت تنومند و قدیمی چنار، درست در مرکز شهر کوچک ، قد برافراشته بود . حمید هم ، مثل بیشتر اهالی شهر ، وقتی غریبه ای را می دید که با تحسین به آن درخت چشم دوخته است ، شادی و غرور ملایمی زیر پوستش می دوید . امّا چیزی که بیش از هر چیز برای حمید زیبا و افسانه ای بود ، عمو پینه دوز بود . عمو پینه دوز ، در تنة سالمند چنار ، کفشهای کهنة مردم شهر را تعمیر می کرد . از سپیده صبح تا غروب آفتاب ، حمید هم مثل تمام دانش آموزان شهر هر روز از کنار آن درخت عبور می کرد و هر بار نگاهی به درخت و عمو پینه دوز می انداخت . این چهار سالی که راه خانه و مدرسه را رفته و بازگشته بود هر بار خود را به جای عمو گذاشته بود فکر اینکه یک انسان در دل درخت زندگی می کند ، او را غرق در شگفتی و لذت می کرد. گاهی فکر می کرد که درخت ، خود عموست که کهنسال است ، که با شکوه است ، که پر شاخ و برگ و زیباست . عصرهای پاییز، وقتی که مدرسه ها تعطیل می شدند ، مرکز شهر شلوغ می شد . لواشک فروشها و باقلی فروشها و دیگر دستفروشها در میان انبوه بچه ها گم می شدند . در این حال حمید ، عمو پینه دوز را می دید که از تنة درخت ، یعنی از دکان نقلی اش ، بیرون می آمد . دکانی که به اندازة عمو و وسایل مختصر او جا داشت . عمو پیشبندش را تکان می داد، خمیازه ای می کشید و به تماشای شلوغی می ایستاد .

برچسب: چنار,چناران,چناران پارک,چنارستان,چنار امامزاده صالح,چنار خواننده کرد,چناران پارك,چنار عباسعلی,چنار رادیو,چهار شگفت انگیز, نویسنده: طاها باقریان تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 3:25

صفحه بندی